السيد محمد محسن الطهراني

42

طهارت انسان (فارسى)

ندارد ، چنانچه در مورد حديث زنا ذكر گرديد ، و يا بيمارى غير قابل علاج با حرز و عوذه مناسبتى ندارد ؛ ولى اگر چنانچه دقّت شود روشن خواهد شد كه تمامى مصاديق لفظ نجس و مشتقّات آن به يك معنى ارجاع مىگردد و آن مقولهء تنفّر و انزجار است . يعنى معنى و مفاد ( ما يَتَنَفَّرُ عَنه الطّبعُ و يَطرُدُه ) در جميع مصاديق نجس اخذ شده است ، و مآل جميع مفاهيم متّخذهء از لفظ نجس به اين حقيقت باز مىگردد . بيمارى ممتنع العلاج از آن جهت نجس است كه مصداق واقعى و جدّى تنفّر طبع است و مردم از آن به غايت استيحاش دارند ، و از آن با چهره و حالتى منفور و مشمئز ياد مىكنند . همينطور قضاوت مردم نسبت به افراد پليد و ناپاك نيز ، چون برخورد آنان با چيز مورد تنفّر است . مصداق حرز و عوذه نيز از جهت تسميه علّت العدم به عدم معلول و مؤثر به عدم اثر مىباشد ؛ زيرا امراض و بلايا و مصائب چون مورد تنفّر و انزجار مردم مىباشد به علّت رافعهء آن و يا دافعهء آن اطلاق معلول و اثر را نموده‌اند . همچون شفاء كه اسم براى ادويه است بالعنايه . و از اينجا روشن مىشود كه : چنانچه صاحب « لسان العرب » معناى نجس را قَذِر يعنى چيز آلوده و ناپاك قرار داده است بسيار معناى جامع و طاردى است ، و آن همان اشراب معانى مختلفه از حقيقت واحده و ملحوظه در جميع است . حال كه معناى نجس كه عبارتست از پليدى و امرى كه موجب